چندتا موزیک باحال از چندتا خواننده باحال

موزیک ویدئوی جدید و بسیار زیبای سوزان روشن به نام برو برو .

3GP + WMV

WMV , کیفیت بالا , با حجم 7 مگا بایت

3GP , با حجم 3 مگا بایت , زیپ فایل

---------------------------------------------------------------------------

آهنگ جديد و بسيار زيباي  Akon Ft Shaggy به نام Whats Love با دو  کيفيت متفاوت ......

 



 

فرمت : Mp3 / کيفيت : 128Kbps


DOWNLOAD


فرمت : Ogg / کيفيت : 48Kbps


DOWNLOAD 

-------------------------------------------------------------------------------

آهنگ جديد و بسيار زيباي Jennifer Lopez به نام Baby I Love You با دو کيفيت متفاوت...

 





فرمت : Mp3 / کيفيت : 128Kbps


DOWNLOAD


فرمت : Ogg / کيفيت : 48Kbps


DOWNLOAD

-------------------------------------------------------------------------------

 

موزیک ویدئوی جدید زیبای Gulben Ergen به نام Supriz

فرمت WMV , با دو کیفیت + فرمت 3GP



WMV , کیفیت بالا , با حجم 19 مگا بایت

WMV , کیفیت متوسط , با حجم 6 مگا بایت

3GP , با حجم 3 مگا بایت , زیپ فایل

کالبد شکافی یک ماجرا... !!!

 ماجرا از چه زمانی شروع شد؟

ـ یکی از روزهای آبان ماه 86 ؛ از روزی که آقای نویسنده تصمیم به افتتاح وبلاگ گرفت و این کار را کرد.

بعد چه شد؟

ـ آقای نویسنده با ندانم کاری های خود این محیط دوست داشتنی را تبدیل به فضایی سرد و بی روح نمود. کاملاً واضح بود که با این رویه موفق نخواهند شد. نه استقبالی نه چیزی... خاموشی...

با آن رویه ی خسته کننده، این وبلاگ چه زمانی می توانست موفق شود؟

ـ احتمالاً روزی که موهای آقای نویسنده مثل دندان هایش سفید شود.

بعد چه شد؟

ـ التفات آمد... روز بیستم اسفند... وقتی وارد وبلاگ شد، گفت خرابه تحویل گرفتم.

چه کرد؟

ـ در همان بدو ورود یک جمله ی حکیمانه نوشت و طی دو روز 56 نظر جمع آوری کرد.

نه؟؟؟

ـ والّا به خدا...

نظرات خوانندگان بیشتر حول کدام موضوع دور می زد؟

ـ کدام نظرات؟ کدام خوانندگان؟... آن ها که خواننده ی وبلاگ نبودند... دوستان و هم پیاله های خود التفات بودند... مثل خودش وجود خارجی نداشتند... جملگی شخصیت های داستان های قبلی آقای نویسنده بودند... التفات خبرشان کرده بود...

خوب بعد؟

ـ دوستان التفات چون دیدند که نام برده خوب می نویسد، حتی بهتر از آقای نویسنده، زیر پای التفات نشستند و رجز خواندند... اعلام حمایت کردند. پشتیبانی نمودند.

التفات چه واکنشی نشان داد؟

ـ هوایی شد. گفت این منم طاووس علیین شده... در یک فرصت مناسب پسورد و نام کاربری وبلاگ را عوض کرد و شد صاحب و مالک این وبلاگ...

آقای نویسنده چه واکنشی نشان داد؟

ـ اون بیچاره اولش متوجه موضوع نشده بود... فکر کرد در تنظیمات وبلاگ مشکل پیش آمده است.

کی متوجه کودتای التفات شد؟

ـ نگوییم کودتا ... می شود گفت انقلاب مخملی... نارنجی ... حتی نامردی.

آقای نویسنده وقتی متوجه ماجرا شد چه کرد؟

ـ برزخ شد.

منظورم اینه چه رفلکسی نشان داد؟

ـ آها... نشست و عمیقاً در تفکر فرو رفت.

التفات چه کرد؟

ـ بلافاصله مطلب عشقی نوشت و در سحرگاه روز شنبه بیست و پنجم اسفند آن را توی وب قرار داد.

باز هم نظرات آمد؟

ـ مثل سیل.

آقای نویسنده باز چیزی نگفت؟

ـ چیزی نگفت... نشست و نظرها را شمرد. خودش هم چند نظر خصوصی برای التفات فرستاد و تهدیدش نمود، افاقه نکرد... التفات خیال پایین آمدن از خر شیطان را نداشت.

آخرش چی شد؟

ـ وقتی تعداد نظرات به عدد 28 رسید، آقای نویسنده دیگر درنگ را جایز ندانست. این کمترین را احضار فرمود، شرفیاب شدم.

چه گفت؟

ـ فرمود: حالا چه خاکی تو سرمان بریزیم؟...

تو چه گفتی؟

ـ جواب دادم: آقای نویسنده، این کمترین یه فکر بکر دارم.

او چه جوابی داد؟

ـ فرمود: تو عقل ات ناقص است... لازم نکرده... بعد نشست و چیزهایی روی کاغذ نوشت... نوشت و باز هم نوشت... نامه را به این کمترین تحویل داد.

که چه کارش کنی؟

ـ دستور دادند از آن نامه کپی گرفته و آن ها را به تعداد بین شخصیت های داستانی پخش نمایم...

تو هم این کار را کردی؟

ـ معلومه ... سر پیچی از دستور آقای نویسنده غیر ممکنه...

آن نامه الان کجاست؟

ـ یه نسخه از آن داخل جیب شلوارمه ... این هاش...

ببینم اش؟؟؟

.

.

از: آقای نویسنده

به: فرزندان عزیزمان

موضوع: التفات نمک نشناس

این بار دست استکبار جهانی از آستین التفات ذلیل مرده بیرون آمده و سعی دارد وجه ی ما را در عالم صانال زیر سوال برده، خود ما را سنگ روی یخ نماید... این سایه دست حکم اولتیماتوم دارد... پس بر همه ی شما عزیزان و دل بندان مان است که به هوش باشید... از امروز و از این ساعت همه ی شما را از نوشتن و نظر دادن و کامنت گذاشتن به نوشته های خُنک التفات ذلیل مرده منع نموده، ممنوع القلم می نماییم... بدیهی است اگر ما نتوانیم ریشه ی این فتنه را در نطفه خفه کنیم، باید برویم غاز بچرانیم...

لذا دیگر نبینیم احدی از شما برای التفات خود شیرینی نماید... گفتنی است برای زیر دستانی که از این دستور تمرد نمایند، تحریم و تنبیه متناسب و مقتضی وضع خواهد شد؛ چون:

1 ـ در خلق شخصیت داستانی

ـ اگر دوست دارید در داستان آتی ما شخصیتی خبیث، نامرد، بی مرام، بی جنبه، قاتل، نمک نشناس، معتاد، گدا،  قاچاقچی، تروریست و امثالهم داشته باشید، بروید و هر قدر دل تان می خواهد برای نوشته های التفات کامنت بگذارید...

ـ اما اگر مایل هستید شخصی دوست داشتنی، خوشگل، تو دل برو، مامانی، آقا، دکتر، مهندس، روحانی، روشنفکر، برج ساز و امثالهم باشید، می دانید که چه کار باید نکنید!

 

2ـ در روایت ماجرای دراماتیک

ـ اگر تمایل دارید در طی اتفاقات داستان گرفتار تیر غیب نشده، جوانمرگ شوید(مثل جهانبخش) و چنان چه می خواهید در متن داستان، قصه تان « آسمان صاف و شب آرام، بخت خندان و زمان رام، خوشه ی ماه فرو ریخته در آب، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب » باشد، می دانید که چه کار باید نکنید!

ـ اما اگر می خواهید در همان سطر اول داستان زیر ماشین بروید، خون بالا بیاورید، آلزایمر بگیرید، سر و کارتان به دادگستری بیافتد و ...  بروید و هر قدر دل تان می خواهد برای نوشته های التفات کامنت بگذارید...  

 

3 ـ در تعلیق حسی داستان

فرض کنید داستانی را خواهیم نگاشت که شخصیت اصلی داستان شما هستید و بر حسب قضا و قدر بیست سال از معشوق خوشگل خود دور افتاده اید، اما بالاخره عشق دیرین خود را تصادفی توی چهار راه شهناز دیده اید...

ـ اگر می خواهید مثل فیلم های هندی معشوق شما را بکر و دست نخورده، بیست سال در صندوقچه نگاه داریم و وقتی تحویل شما می دهیم، درست مثل روزی که از او جدا شده اید، پاک و معصوم باشد، می دانید که چه کار باید نکنید!

ـ اما اگر می خواهید داستان را بر حسب واقعیات روز بنویسیم ... بروید و هر قدر دل تان می خواهد برای نوشته های التفات کامنت بگذارید... 

 

4 ـ در توزیع عادلانه ی ثروت

ـ اگر می خواهید در طول روایت داستان شما، پول نفت تان بر سر سفره تان بیاید، اگر می خواهید سهم عدالت بگیرید، اگر می خواهید زندگی نسبتاً مرفه و نرمالی داشته باشید و دست نیاز سوی کسی دراز نکنید، می دانید که چه کار باید نکنید!

ـ اما اگر می خواهید زمان روایت داستان شما مصادف با چهار سال ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد شود و گرانی بیداد کند و هشت تان گرو نه تان بوده و روز به روز فقیر تر و مسکین تر شوید ... بروید و هر قدر دل تان می خواهد برای نوشته های التفات کامنت بگذارید...

 

... فلذا فعلاً همین مقدار توضیح را بسنده می دانیم... دیگر خود دانید...

                                                                               امضا: آقای نویسنده

.

.

این نامه تاثیری داشت آیا؟

ـ داشت... از ساعت 10:33 روز یکشنبه که فریبا خانم آخرین کامنت را گذاشته بود، سیل نظرات فروکش کرد و حتی خشکید... در این دو روز حتی یک نظر هم به التفات واصل نشد. عصر که سر به وبلاگ زدم، دیدم التفات افسرده تکیه به ستون صفحه ی نخست وبلاگ داده و زانوی غم بغل گرفته است. دلداری اش دادم.

التفات حرفی زد؟

ـ زد... گفت که شیطان گولش زده و همه اش تقصیر دکتر روانشناس است و نادم است و آیا آقای نویسنده او را خواهد بخشید؟

تو چه گفتی؟

ـ این کمترین چیزی نگفتم. نشستم و نامه ای را حضور آقای نویسنده ارسال نمودم و خوشبختانه جوابش را نیز دریافت کردم.

آن نامه ها الان کجاست؟

ـ همین جا ... توی جیب پیراهن مه ... این هاش...

ببینم اش؟؟؟

.

.

نامه ی ارسالی:

جناب آقای نویسنده؛ نظر به از راه رسیدن سال نو و حلول نوروز باستانی، این کمترین عاجزانه تقاضامندم نسبت به عفو التفات اعلام موافقت نمایید. غلط کرده، تکرار نمی شود. زیاده جسارت است/ شاگرد بی مقدار شما، چنگیز/

.

.

.

جواب آقای نویسنده:

شاگرد بی مقدار ما چنگیز، با پیشنهاد شما موافقت می شود. پسورد را بیاورد، ببینیم چه می شه...

 

                                                                               امضا: آقای نویسنده(علیرضا)

در محضر التفات

نامه ی وارده ...

 

چنگیز عزیزمان؛

نظر به بالا رفتن آمار بازدید از وبلاگ و در راستای تحقق شعار « نظر مستحب است، جوابش واجب» شما نور دیده مان را با حفظ سمت، به معاونت « صندوق نظرات وبلاگ» منصوب می نماییم. انتظار داریم در قبال دریافت نظر از هر بازدید کننده ی محترم، شخصاً در نشانی آن عزیز حضور به هم رسانده، سلام گرم ما را واصل نمایی ... شده با یک شاخه ی ...

                                                                             امضا آقای نویسنده

راهنماي فارسي تمام مدل هاي سوني اريكسون

 دفترچه گوشی های جدید در آینده اضافه می شود.
 برای مشاهده دفترچه ها به نرم افزار Adobe Acrobat Reader احتیاج دارید.

- سری J :

 دانلود - با حجم 1.65 مگابایت ( J110i )
 دانلود - با حجم 1.65 مگابایت ( J120i )
 دانلود - با حجم 1.25 مگابایت ( J220i )
 دانلود - با حجم 915 کیلوبایت ( J230i )

- سری K :

 دانلود - با حجم 1.65 مگابایت ( K200i )
 دانلود - با حجم 1.55 مگابایت ( K220i )
 دانلود - با حجم 1.20 مگابایت ( K320i )
 دانلود - با حجم 1.35 مگابایت ( K750i )
 دانلود - با حجم 1.80 مگابایت ( K790i )
 دانلود - با حجم 2.15 مگابایت ( K800i )

- سری Z :

 دانلود - با حجم 2.35 مگابایت ( Z550i )
 دانلود - با حجم 1.35 مگابایت ( Z610i )

سری W :

 دانلود - با حجم 1.20 مگابایت ( W200i )
 دانلود - با حجم 1.60 مگابایت ( W550i )
 دانلود - با حجم 3.50 مگابایت ( W700  )
 دانلود - با حجم 2.75 مگابایت ( W710  )
 دانلود - با حجم 1.80 مگابایت ( W800i )
 دانلود - با حجم 2.45 مگابایت ( W810i )
 دانلود - با حجم 2.35 مگابابت ( W850i )
 دانلود - با حجم 2.35 مگابایت ( W880i )

- سری S :

 دانلود - با حجم 3.45 مگابایت ( S500i )

 پسورد : www.ir-tci.org  ( به کوچک بودن تمام حروف دقت کنید )
 منبع : سایت تخصصی موبایل

سوالات احمقانه ی پرسیده شده توسط مشتریان از بزرگترین شرکتهای کامپیوتری

شركت بريتيش تله كام يا همان BT ليستي از احمقانه ترين سوالاتي را كه كاربران كامپيوتري يا اينترنتي اين شركت ارتباطي ازمشاوران آنها پرسيده اند منتشر كرد.
به نوشته پايگاه اينترنتي روزنامه مترو برخي از اين سوالات آنقدر خنده دار است كه حتي خود سوال كنندگان پس از فهميدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف كرده اند.
ليست احمقانه ترين سوالات IT كه از مشاوران شركت BT انگلستانپرسيده شده به شرح زير است:
1- كاربر: كامپيوتر مي گويد هر كليدي را (any keys) فشار دهيد اما مت نمي توانم دكمه any را روي كي بوردم پيدا كنم.
2- كاربر: من نمي توانم كانال هاي تلويزيون را با مونيتورم عوض كنم.
3- كاربر: من با يك نفر در اينترنت آشنا شدم مي توانيد شماره تلفن او را براي من پيدا كنيد.
4- كاربر: اينترنت من كار نمي كند؟
مشاور: مودم را وصل كرده ايد ، همه سيم هاي كامپيوتر را چك كرده ايد؟
كاربر: نه الان فقط مانيتور جلوي من است هنوز كامپيوتر و مودم را از جعبه در نياورده ام!
5- كاربر: پسر 14 ساله من براي كامپيوتر رمز گذاشته و حالا من نمي توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش كرده؟
كاربر: نه آن را به من نمي گويد چون با من لج كرده
6- مشاور: لطفا روي ماي كامپيوتر (كامپيوتر من) كليك كنيد.
كاربر: من فقط كامپيوتر خودم را دارم كامپيوتر شما پيش من نيست.
7- مشاور: مشكل شما به خاطر نرم افزار اسپاي ويري است كه روي دستگاهتان نصب شده(اسپاي در انگليسي به معني جاسوس است)
كاربر: اسپاي!؟ ببينم يعني او مي تواند از داخل موانيتور وقتي لباس عوض ميكنم من راببيند؟
8- كابر: نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مشاور: دکمه رو فشار بدين
كاربر : فشار دادم ولي در نمي ايد
مشاور: دكمه به راحتي تو مي رود؟
كابر: بله ؛ اما نه ، ببخشيد من هنوز ديسكت را تو درايو نگذاشته ام ، هنوز روي ميزمه.
9- كاربر: ماوس پد من سيم ندارد!
مشاور: من فكر كنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نيست سيمي داشته باشد.
كاربر: پس چگونه مي تواند ماوس را پيدا كند؟ يعني وايرلس است؟


در يك مورد ديگر نيز مركز مشاوره مايكروسافت در انگليس ليستي از سوال هاي ابلهانه مشتريانش را اينگونه منتشر كرده است.

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درايو... هنوز روي ميزمه.. ببخشيد...
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام...من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
*
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خريده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...
*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه... اون يکي کار مي کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer
*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم.
ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

تیتراژ پایانی فیلم معتاد اجباری با صدای محمد کمالی و محمد کثیری

تیتراژ پایانی فیلم معتاد اجباری با صدای محمد کمالی و محمد کثیری

           

 

دانلود اهنگ

فیلم علی سنتوری

سرانجام فیلم علی سنتوری مجوز نمایش نیافت و روانه بازار سیاه شد.

در این مسافرت آخری فرصتی پیش آمد تا این فیلم زیبا و هنری را ببینم. ماجرای علی سنتوری ماجرای هنر و هنرمند است در کشور ما.

ریتم یکنواخت فیلم که نه زیادی تند است و نه زیادی کند ، اصلا کسالت آور نیست و پایان آنرا هم نمیتوان به سادگی حدس زد. فیلمبرداری آن را خیلی دوست داشتم. از رنگ و ترکیب بندی نهایت استفاده را برده. شاید به گرد پای فیلمهای کلاسیک اروپا هم نرسد اما برای سینمای ایران که به سه پایه ، دوربین ثابت و داستانهای تکراری و کسالت آور خو کرده ، علی سنتوری چیز متفاوتی است.

استفاده از رنگها در صحنه های امید و نا امیدی حقیقتا زیبا و تکمیل کننده ماجرای انتقادی فیلم است.

به نظر من علی سنتوری علاوه بر داستان اصلی فیلم یک داستان زیر پوستی را هم روایت می کند.
روایت هنر در ایران.

روایت باختن و عاشق ماندن. روایت کسی که سنتورش را بیشتر از زنش دوست دارد روایت همانهایی است که هستی شان را برای هدفشان می بازند.فیلم علی سنتوری

 گرچه به نظر میرسد علی سنتوری ایرادهای محتوایی داشته باشد اما نوآوری در موضوع و داستان آنرا کمرنگ می کند. برای جامعه ما که موسیقی اعتراضی راک (Rock & ROLL) ندارد سینما میتواند بار این قبیل اعتراضهای اجتماعی را به دوش کشد.

علی سنتوری راه حل ارایه نمی کند. نباید هم بکند. او فقط اعتراض می کند. چون حق خود را می‌خواهد. او ابزاری ندارد. قدرت ندارد. قدرت او فقط هنر اوست. پس فقط اعتراض می کند. و جایی که نمیتواند پیش برود سرخورده و نالان در پناه الکل و دود مکان امنی برای رسیدن به آرزوهایش (همان حق) می جوید.

سینمای اعتراض در ایران نمونه های کمی دارد. گهگاه در حاشیه یک دیالوگ ، اعتراضی چیزی گفته می شود اما تا رسیدن به یک سینمای معترض و فریادکش راه زیادی مانده.

راهی که از جاده آزادی عبور می کند.